تبليغاتX
< --
جهت اطلاع دوستان نگران باید عرض کنم که گمشده چندماهه که پیدا شده و همین الان داره اینجا تایپ می کنه. به همین جهت لطفآ دیگه نگران نباشید و به این وبلاگ هم سر نزنید.
این وبلاگ برای همیشه تعطیل میشه.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 13:51
به قلم: ×- |

گمشده ی من ! من کجای این سفر باید تو رو پیدا کنم ؟ ! تو که جاده ها نمی تونن بگیرن رد تو
 

پنج ساعت مانده به تو

قدمهايم پنج ساعت و دستهايم

که گویا تو را نمي بينند

تنها پنج ساعت مانده به تو

من تو را خواهم دید ...

در پس ثانیه ها ، در گذر لحظه ها

و پس از دیدن تو باز هم در فکرم

که کدامین هنگام لحظه ی دیدار است ؟

 

نازنینم !


بر هر چه بود و هست

در پيش روي تو

محکم و استوار اقرار مي کنم

اين اعتراف من

باواژه هاي مهر

جمله هاي شوق

در موجي از غرور

اين اعتراف من:

من دوست دارمت ... به ارتفاع ابدیت  ...


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 22:3
به قلم: ×- |

گمشده ی من ! من کجای این سفر باید تو رو پیدا کنم ؟ ! تو که جاده ها نمی تونن بگیرن رد تو
 

نذار باور کنم تنهای تنهام

نمی خوام با کسی غیر از تو باشم

می خوام از خوابی که لحظش حصاره

برای دیدن روی تو پاشم

اگه تو باشی و دنیا نباشه

میشه با تو همه دنیا رو حس کرد

اگه دنیا باشه و تو نباشی

دلم دق میکنه با این همه درد

تموم زندگیمو زیرو رو کن

که بی تو دل خوشی هامم گناهه

خودت باشو منو دیوانگی هام

فقط با تو دل من رو به راهه

بذار باور کنم اینو که با عشق

حقیقت میشه تو افسانه باشه

میشه افسانه ها رو زندگی کرد

اگه حق با منه دیوانه باشه

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:51
به قلم: ×- |

گمشده ی من ! من کجای این سفر باید تو رو پیدا کنم ؟ ! تو که جاده ها نمی تونن بگیرن رد تو

 

خیلی وقته که تو رفتی ، خیلی وقته کم آوردم

خیلی وقته توی قلبت مثل یه ستاره مردم

خیلی وقته مرده قلبم ، تو ازم خبر نداری

مگه از سنگه دلت که ، این جوری طاقت میاری

خیلی وقته مرده قلبم ، من توی قفس اسیرم

من دیگه نفس ندارم ، آره از زندگی سیرم

خیلی وقته که تو نیستی ، یادگاریتو ندارم

صبر و حوصله م تموم شد ، مثل ابر فقط می بارم

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 8:45
به قلم: ×- |

گمشده ی من ! من کجای این سفر باید تو رو پیدا کنم ؟ ! تو که جاده ها نمی تونن بگیرن رد تو

 

می دونم واست عجیبه این همه اصرار و خواهش

این همه خواستن دستات ، بدون حتی نوازش

می دونم واست سواله ، واسه تو گریه ی دردم

می گذری از من و میری ، اما باز من بر می گردم

می دونم برات عجیبه من با اون همه غرورم

پیش همه ی بدیهات ، چه جوری بازم صبورم

می دونم واست سواله که چرا پیشت حقیرم

می گذری از من و میری ، باز سراغتو می گیرم

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم

سهم تو شد روز تازه ، سهم من اشک که بریزه

به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی

هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی

تو رو لحظه لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

که دوستت ندارم اینو به خدا گفتم به سختی

من اگه دوستت نداشتم پای غم هات نمی موندم

واست این همه ترانه ، از ته دل نمی خوندم

دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی

از دلم نمیری عمرم ، نفسامی که هنوزی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 17:15
به قلم: ×- |

گمشده ی من ! من کجای این سفر باید تو رو پیدا کنم ؟ ! تو که جاده ها نمی تونن بگیرن رد تو

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> >